گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

ای تاج دین و دولت کز ابر جود تو

هر قطره‌ای هزار چو جیحون همی‌چکد

از باغ لطف تو کرم و جود می‌دمد

وز ابر جودت اطلس اکسون همی‌چکد

در ابر انس و شادی هر جا که قطره‌ای است

از کشت عیش خصم تو بیرون همی‌چکد

از طالع تو بوی سکند همی‌زند

وز جود تو ذخیره قارون همی‌چکد

امداد عز و جاه تو را انقطاع نیست

کآن نایژه ز قلزم گردون همی‌چکد

آن شعرها که طبع تو می‌زاید این عجب

از طبع تیز گوهر مکنون همی‌چکد

زاین پیش کشت خاطر من نیک‌خشک بود

واین قطره‌ها به جاه تو اکنون همی‌چکد

باری بد این که در ایام بی‌تویی

از چشم بنده خون به چه قانون همی‌چکد

جان و دلی که هست مرا از طریق اشک

این خون همی‌تراود و آن خون همی‌چکد

از جنس جود تو نبود خود به هیچ حال

از اشک ابر باری افزون همی‌چکد

در چشم من خیال گل خلق تو برست

زآن است اشک بنده که گلگون همی‌چکد

بی‌یمن طلعت تو در اطراف شرق و غرب

هر جا که شعر بنده رود خون همی‌چکد

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب