گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

ابر تیره است نگارا می روشن باید

بس کند چهره تو گر گل و سوسن باید

گر من از تو طمع باده روشن دارم

اولا آبم نزدیک تو روشن باید

بند مشکین سر زلف تو چنانم کرده است

که مرا بی‌تو همین بند ز آهن باید

تا کی و چند نمایم غم و محنت با درد

آخر این درد و غم و محنت را تن باید

دل من باز ده ای دوست که غم‌های تو را

گر به دل خواهم خوردن دل با من باید

خون همی ریزی و نکنی به جز این شغل دگر

خوب راهی زده‌ای مردم یک‌فن باید

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب