ابر تیره است نگارا می روشن باید
بس کند چهره تو گر گل و سوسن باید
گر من از تو طمع باده روشن دارم
اولا آبم نزدیک تو روشن باید
بند مشکین سر زلف تو چنانم کرده است
که مرا بیتو همین بند ز آهن باید
تا کی و چند نمایم غم و محنت با درد
آخر این درد و غم و محنت را تن باید
دل من باز ده ای دوست که غمهای تو را
گر به دل خواهم خوردن دل با من باید
خون همی ریزی و نکنی به جز این شغل دگر
خوب راهی زدهای مردم یکفن باید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.