گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

کجاست نوبت احسان و روزگار کرم

چه وقت می‌شکفد باز نوبهار کرم

که خون گرفت دل اشتیاق پیشه من

ز اشتیاق بزرگی و انتظار کرم

نه مرغ همت کس راست پر و بال سخا

نه شاخ دولت کس راست برگ و بار کرم

ز یار شکر و ثنا می‌کنم هزاران کوه

کجاست کس که کشد نیم ذره بار کرم

نهفت پرده امساک جمله چهره جود

گرفت گرد خساست همه عذار کرم

غبار بخل ز صحن چمن به چرخ رسید

کجاست آخر یکبار ابر سیل‌بار کرم

نیاید آخر یک گل ز غنچه احسان

نماند اخر یک طفل از تبار کرم

نعوذ بالله اگر صدر شرق خود بندی

که خواست بود دگر در همه دیار کرم

فروغ دین پیمبر مجیر دین خدای

که دست اوست به انصاف دستیار کرم

منیر طلعت او سوسن ریاض شرف

بلند همت او سرو جویبار کرم

به گرد حضرت او باش ای امید مقیم

در آن مکان وطنی ساز در جوار کرم

کرم به حضرت عالیش بسته شد ورنه

کجا رسیدی امید در غبار کرم

زهی به عرض کریم تو ابتهاج ثنا

زهی به دست جواد تو افتخار کرم

رفیع منصب تو تر و خشک عز و جلال

شریف خلق تو پنهان و آشکار کرم

گذشت آنکه کرم در دیار ما بودی

به او تو را رسد اکنون همه قرار کرم

به خدمت در خود مر سپهر اخضر را

مکن قبول که این نیست روزگار کرم

عدو کنون به ملامت دگر چه می‌گوید

که می چه جوید آخر فلان ز کار کرم

جهان چو صیت تو گیرد یقین کند که تو را

به خیر خیر نبوده است خار خار کرم

کجاست حاتم طی تا ببیندی باری

به بارگاه تو از حاجت اعتذار کرم

تویی که آتش همت برانت می‌دارد

که راه شکر زنی آب از بحار کرم

ز جانب کف تو یک نسیم می‌نوزد

که می‌نگیرد امید را کنار کرم

تو این چنین و هم از شهر تو کسان دائم

که جان به عطه برآرند از بخار کرم

به صرف ده صد نفروشمت به هیچ کریم

زهی شناختن گوهرت غبار کرم

من ار چه هستم بر سنت قدیم گرام

در اوفتاده به افلاس از اختیار کرم

ز در مدح تو در را طویل‌ها دارم

که عشر خدمت او نیست در یسار کرم

به حق من کن ار می‌کنی کرم که مرا

به نظم و نثر زبانی است حق‌گذار کرم

شب ثنای تو تا روز چون منم بیدار

برون در مگذارم به روز بار کرم

منم که ناید در هیچ قرن خوش‌گویی

چو عندلیب مدیحم به شاخسار کرم

ولیک مرغ سخن گر چه بس بلند پرد

شود به عاقبت کار هم شکار کرم

همیشه تا گهر و زر همی کنند نثار

به کوه و دریا از بذل بی‌شمار کرم

حصار اهل کرم باد آستانه تو

تو از نوایب ایام در حصار کرم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
جمال‌الدین عبدالرزاق

گذشت نوبت احسان و روزگار کرم

چه وقت می بکند باز روز کار کرم

که خون گرفت دل اشتیاق پیشه من

در اشتیاق بزرگی و انتظار کرم

غبار بخل زصحن زمین بچرخ رسید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه