گنجور

 
رضاقلی خان هدایت

ابومحمد نام داشت و پدرش ابی نصر بقلی بوده و خود به شیخ شطاح معروف گشته. مولد آن جناب شهر فسا از توابع شیراز و جامع علوم صوری و معنوی و فارس میدان حقیقت و مجاز است. آن جناب را درعلوم، پایگاه عالی بود و رسالات حقایق آیات ظاهر فرمود. تفسیر عرایس و کتاب الانوار فی کشف الاسرار و شطحیات عربی و فارسی و غیره دارند. مسافرت بسیار کرده با شیخ ابونجیب سهروردی مدتها به سرآورد. خرقه از سراج الدین محمود بن خلیفة بن عبدالسلم بن احمد پوشیده. صاحب فتوحات گفته است که وی عمری در مکه مجاور بوده و در استغراق و حال، فریاد و بانگ می‌کرد. چنانکه اهل طواف را مشوش می‌داشت و غالب، طواف وی بر بام حرم بود و حال وی صادق، یعنی تکلف نمی‌فرمود. مدت پنجاه سال در جامع عتیق شیراز وعظ می‌فرمود و در حال غلبهٔ وجد از وی سخنان بلند که هرکس فهم آن نداشت، ظهور می‌نمود. مجملاً در سنهٔ ۶۰۶ فوت یافت و مزارش معروف است. از اوست:

دوبیتی

اگر آهی کشم صحرا بسوزم

جهان را جمله سر تا پا بسوزم

بسوزم عالم ار کارم نسازی

چه فرمایی بسازی یا بسوزم

رباعی

دل داغ تو دارد ار نه بفروختمی

در دیده تویی اگر نه بردوختمی

جان منزل تست، ورنه روزی صدبار

در پیش تو چون سپند برسوختمی

٭٭٭

گر دست بر آن زلف نگون اندازی

زهاد به صومعه به خون اندازی

ور عکس جمال خود برون اندازی

بت‌ها به سجود سرنگون اندازی

٭٭٭

تا چند سخن تراشی ورنده زنی

تا کی به هدف تیر پراکنده زنی

گر یک سبق از علم خموشی دانی

بسیار بدین گفت و شنو خنده زنی

٭٭٭

زنهار درآن کوش که باشی پیوست

مقبول کسان گرت برآید از دست

مگذار که افتی از نظر، مردان را

هرچیز که از طاق دل افتاد شکست