گنجور

 
رضی‌الدین آرتیمانی

رفتم بر آن نگار سیمین غبغب

گفتم به سفر می‌روم ای مه امشب

رویی چو قمر، زلف چو عقرب بنمود

یعنی که مرو هست قمر در عقرب