گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

نمیاید چو از دل بر زبان درد

ز دل بیرون کنم خود گو چسان درد

نهم از درد تو تا میتوان داغ

کشم از داغ تو تا میتوان درد

اگر این است راحتها، همان رنج

اگر این است آسایش همان درد

به دردسر نمیارزد جهان هیچ

سر ما خود ندارد هیچ از آن درد

ز دردم استخوان فرسود اکنون

کند مغزم بجای استخوان درد

به بخت ما بروید از زمین داغ

به وقت ما ببارد ز آسمٰان درد

مسیحا گو مدم بر ما که ندهیم

به عمر جاودانی یک زمان درد

چه خواهد شد که گوید کشتهٔ ماست

غمت را اینقدر آمد زبان درد

رضی سان کار بی دردان بسازم

گر از مرگم دهد این بار امان درد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

،،، نوشته:

نهم از درد تو تا میتوان داغ
کشم از داغ تو تا میتوان درد
به به محشره
واقعا هر یک از شاعران بزرگ ترکیبات زیبای خاص خودشون رو دارند

👆⚐

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.