گنجور

جانانه دشتی

 
رهی معیری
رهی معیری » چند قطعه
 

مستیم و خرابیم ز پیمانه دشتی

ای بی خبر از باده مستانه دشتی

چون زمزمه رود و چو آوای شب آهنگ

افسونگر دل ها بود افسانه دشتی

زان باده صافی که دهد مستی جاوید

لبریز چو میخانه بود خامه دشتی

او فتنه زیبائی و دیوانه عشق است

صاحب نظران فتنه و دیوانه دشتی

جانانه او نیست به جز خواجه شیراز

ای جان جهان برخی جانانه دشتی

از باده بود مستی رندان و رهی را

سرمست کند گفته رندانه دشتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام