گنجور

 
رهی معیری
 

بی روی تو راحت ز دل زار گریزد

چون خواب که از دیده بیمار گریزد

در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود

آسودگی از مرغ گرفتار گریزد

از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست

سرگشته نسیم از گل و از خار گریزد

شب تا سحر از ناله دل خواب ندارم

راحت به شب از چشم پرستار گریزد

ای دوست بیازار مرا هر چه توانی

دل نیست اسیری که ز آزار گریزد

زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ

ترسم که ز نالیدن بسیار گریزد

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نگین شیراز در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۱۵ نوشته:

سلام ...
در این شعر بسیار زیبا مصرعی جا افتاده :
دیوار ندانم شود از گریه من پست؟
یا از من مسکین، درو دیوار گریزد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کسرا در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۴ نوشته:

اجرای ساز و آواز این شعر با صدای استاد قوامی در برنامه شماره 497 گلهای رنگارنگ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.