گنجور

 
رهی معیری
 

رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز

غرق گل است بسترم از بوی او هنوز

دوران شب ز بخت سیاهم بسر رسید

نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز

از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد

جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز

دردا که سوخت خار و خس آشیان ما

نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز

روزی فکند یار نگاهی بسوی غیر

باز است چشم حسرت من سوی او هنوز

یک بار چون نسیم صبا بر چمن گذشت

می آید از بنفشه و گل بوی او هنوز

روزی که داد دل به گل روی او رهی

مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بابک شبان در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۵۶ نوشته:

دردا که سوخت خار و خس آشیان ما
نگرفته خانه در چمن کوی هنوز
بایدبصورت زیر باشد:
دردا که سوخت خار و خس آشیان ما
نگرفته خانه در چمن کوی « او » هنوز
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.