گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

کار ما امروز زان رخ با نواست

شکر ایزد کان مخالف گشت راست

گر چه یک چند از وفاداری بجست

هم چنان وقت وفا داری بجاست

عارض او در خم زلف چو مار

آرزویی در دهان اژدهاست

عیب نتوان کرد اگر روزی دو، دوست

روی میپیچد، که دشمن در قفاست

نام او بیگانه قاصد کرده‌ام

ورنه می‌دانم که با جان آشناست

یک دم از دستش نمی‌دانیم داد

گر چه دستش دایم اندر خون ماست

آنکه او را دور کرد از من چه کرد؟

چون ز مهر او سر مویی نکاست

عشقبازی را خطا نتوان شمرد

عاشقان را کام دل جستن خطاست

رغبت بوس و تمنای کنار

شهرتست، این عشق ورزیدن جداست

اوحدی، گر کشته گردی در غمش

سهل باشد، چون غم او خون بهاست

عشق خوبان بی‌بلا هرگز که دید؟

خوب نیز از حق خویش اندر بلاست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.