گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه بیگانه‌ای، ای بت خانگی

مکن با من خسته بیگانگی

تو گر پایمردی نکردی به لطف

چه سود این دلیری و مردانگی؟

پری‌زاده‌ای چون تو پیش نظر

نباشد ز من طرفه دیوانگی

چراغیست روی تو، ای ماهرخ

که شمعش نیرزد به پروانگی

بگیری بسی دل زلف چو دام

گر آن خال مشکین کند دانگی

ز مهر سر زلفت، ای سنگدل

هوس می‌کند سنگ را شانگی

به تمکین مکوش، اوحدی، در غمش

که عاشق نکوشد به فرزانگی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.