گنجور

غزل شمارهٔ ۷۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای ز لعلت قیمت یاقوت پست

سنبلت را دستهٔ گل زیر دست

راست کرد ایزد شکار عقل را

از سر زلف کژت، پنجاه شست

سرو، با قدی که می‌بینی چنان

ساعتی پیش تو نتواند نشست

گر جمالت را بدیدی بت ز دور

سجده کردی پیش تو چون بت پرست

یک شبم پنهان پنهان آرزوست

کندر آیی از در من مست مست

درد و چشم از خواب و سر مستی فتور

در دو زلف از تاب و دلبندی شکست

یاد می‌دار این که: تا قد تو خاست

چند خارم در دل شوریده خست

بر سر من نیست یک روزت گذار

تا در اندازم به پایت هر چه هست

خاطر ما را به گفتاری بجوی

ای که از دامت گرفتاری نجست

نیست باز ار چنگل سودای تو

چون کبوتر مرغ دل را بازرست

چون کمر گردت بسی گشت اوحدی

لیکن از چشم تو طرفی برنبست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.