گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو

مرد کشی و سرکشی عادت زلف پست تو

غیرت دل نشاندم بر سر آتشی دگر

هر نفسی که بنگرم با دگری نشست او

هر سر مویت، ای پسر، دست گرفته خاطری

در عجبم که: چون بود از همه باز رست تو؟

مست توام، چه می‌دهی باده به دست مست خود؟

بوسه بده، که نشکند باده خمار مست تو

تا به کنون اگر سرم داشت هوای دیگری

دست بیار، تا از آن توبه کنم به دست تو

با همه زیرکی، نگر: صید تو گشت اوحدی

ور تو تویی، در اوفتد پنجه ازو به شست تو

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدرضا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۹ نوشته:

برای درست بودن ردیف ابیات باید در پایان بیت دوم به جای "او" کلمه ی "تو"قرار بگیرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.