گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟

بی‌خبریم از لبت، هم خبری می‌رسان

نیست مجال گذر بر سر کویت، ز بس

ولولهٔ اهل عشق، دبدبهٔ حارسان

در دل بی‌دانشان مهر تو دانی که چیست؟

مصحف و دست یهود، گوهر و پای خسان

از گل روی تو چون یاد کنم در چمن

نعره زنم رعدوش، گریه کنم ابرسان

این نفس گرم را ز آتش عشقی شناس

تا نبود در ضمیر چون گذرد بر لسان؟

یک نفس، ای ساروان، پیشروان را بدار

تا به شما در رسد قافلهٔ واپسان

گوهر وصل تو من باز به دست آورم

یا به نماز و نیاز، یا به فسون و فسان

چند کنی، اوحدی، ناله؟ که در عشق او

تیر جفا خورده‌اند از تو نکوتر کسان

در غمش از دیگری هیچ معونت مجوی

دود دل خویشتن به ز چراغ کسان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.