گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران

دگر با یادم آوردی قدیمی صحبت یاران

ز خاکت بوی عهد یار می‌یابد دماغ من

زهی!بوی وفاداری، زهی!خاک وفاداران

خوشا آن فرصت و آن عیش و آن ایام و آن دولت

که با مطلوب خود بودم علی رغم طلب‌گاران

بمان ،ای ساربان،ما را به درد خویش و خوش بگذر

که بار افتاده همراهی نداند با سبک باران

خود ، ای محمل‌نشین، امشب ترا چون خواب می‌آید

که از دوش شتر بگذشت آب چشم بیداران

ز آه سرد و آب چشم خود دایم به فریادم

که اندر راه سودای تو این بادست و آن باران

نسیم صبح، اگر پیش طبیب من گذریابی

بگو: آخر گذاری کن، که بدحالند بیماران

اگر یاران مجلس را نصیحت سخت می‌آید

من از مستی نمیدانم، چه میگویند هشیاران؟

چنان با آتش عشقت دلم آمیزشی دارد

که آتش در نیامیزد چنان با عود عطاران

حدیثم را، که می‌سود ز شیرینی دل مردم

بخوان، ای عاشق و درده صلای انگبین خواران

مجوی، ای اوحدی، بی‌غم وصال او، که پیش از ما

درین سودا به کوی او فرو رفتند بسیاران

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نعمتی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۸ نوشته:

با سلام،
بیت یکی مانده به آخر لغت می سود باید می سوزد باشد به این شکل:
حدیثم را، که می سوزد ز شیرینی دل مردم
بخوان ای عاشق و درده صلای انگبین خواران
با تشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.