گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم

گذر به کوچهٔ آن ترک می‌پرست کنم

به خیره سوختنم دست یافت دوست، مگر

به چاره ساختن آن دوست را به دست کنم

به گردن دلم از نو درافگند بندی

از آن کمند چو آهنگ بازرست کنم

دلم به دام بالها در اوفتد چون صید

چو یاد صید که از دام من بجست کنم

هوای قد بلندش مرا چو پست کند

نوای گفتهٔ خود را بلند و پست کنم

دلم به تیر غمش خسته گشت و می‌خواهم

که جان خود هدف آن کمان و شست کنم

گرم طلب کنی، ای اوحدی، ازان درجوی

که من به خاک سر کوی او نشست کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاظم ایاصوفی نوشته:

بیت چهارم مصراع اول بلاها صحیح است

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.