گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو بدیدی که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم

نپسندم که: فریبی به فسون و به فسانم

مکن از غصه زبونم، که نه بی‌دانش و دونم

تو مرا گر نشانسی بشناسد کسانم

ز رخت عهد نجویم، ز لبت شهد نجویم

کارزوی عسلت کرد شریک مگسانم

کس ندانم که تواند که: ز دردم برهاند

تو کس شهر خودم کن، که نه از شهر خسانم

در سر هر که ببینی، هوسی هست و هوایی

در سر من هوس آن که: به پای تو رسانم

به جز آن یاد نخواهم که در آید به ضمیرم

به جز آن نام نشاید که بر آید به لسانم

اوحدی رسم تو دانست و بدو میل نمودی

به منت میل نباشد که نه رسمست و نه سانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد نوشته:

با عرض سلام و خسته نباشید،
کلمه ی “عشق” در مصرع اول نیاز به اصلاح دارد.
با سپاس

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.