گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

برخیزم و دلها را در ولوله اندازم

بر ظلمتیان نوری زین مشعله اندازم

ارکان سلامت را بر باد دهم خرمن

ارباب ملامت را خر در کله اندازم

گر دام نهد غولی، در رهگذر گولی

آوازهٔ « دزد آمد» در قافله اندازم

آن بادهٔ صافی را در شیشهٔ جان ریزم

وین جیفهٔ‌خاکی را در مزبله اندازم

یا زلف مسلسل را در بند کند لیلی

یا من دل مجنون را در سلسله اندازم

از خال سیاه او بر دام زنم رسمی

وین دانه پرستان را سر درغله اندازم

گر چرخ، نه چون جوزا، بندد کمر مهرم

ثور و حمل او را در سنبله اندازم

بر دوست به نزدیکی زنهار نهم چندان

کز باغ و ز دشت او را در هروله اندازم

پروردهٔ عشقم من ، بسیار همی باید

تا دوستی مادر بر قابله اندازم

کو مستمعی طالب؟ تا وقت سخن گفتن

اندر سرا و سری زین مسئله اندازم

از بیضهٔ این مرغان یک بچه نشد حاصل

تا زقهٔ این زهرش در حوصله اندازم

چون اوحدی از مستی سر بر نکنی ار من

در جام تو زین افیون یک خردله اندازم

سر بر خط من بینی دیوان قوی دل را

چون دخنهٔ این افیون بر مندله اندازم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رسول در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۰ نوشته:

اندر سرا و سری
اندر سر او سری

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.