گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم جان بر اثرت می‌دارم

گوش دل بر خبرت می‌دارم

میکنم جای تو در جان، گر چه

گفتی: از دل بدرت می‌دارم

همچو خاکم بدر افگندی و من

روی بر خاک درت می‌دارم

دوش گفتی که: نداری سر من

به سر تو که سرت می‌دارم

به جفا خونم ازین بیش مریز

که به خون جگرت می‌دارم

دل ترا دوست‌تر از جان دارد

من از آن دوست‌ترت می‌دارم

سپری شد دلم، از بس که درو

ناوک دل سپرت می‌دارم

در تو بستم چو کمر دل، گفتی

کز میان زودترت می‌دارم

اوحدی وار در آیینهٔ دل

همچو نقش حجرت می‌دارم



🖰 در مرورگرهای رومیزی با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید