گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست در آبگینه آتش و آب

باده‌شان رنگ می‌دهد، دریاب

باده نیز اندر اصل خود آبیست

کآفتابش فروغ بخشد و تاب

ز آب بی رنگ شد عنب موجود

وز عنب شیره وز شیره شراب

زین منازل نکرده آب گذار

هیچ کس را نکرد مست خراب

باش، تا رنگ و بوی برخیزد

که همان آب صرف بینی، آب

هر کس از باده نسبتی دیدند

جمله بین کس نشد ز روی صواب

چشم ازو رنگ برد و بینی بوی

عاقلش سکر دید و غافل خواب

اگرت چشم دوربین باشد

بر گرفتم ازان جمال نقاب

اوحدی، هرچه غیر او بینی

نیست یک باره جز غرور سراب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.