گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

شب دوشینه در سودای او خفتم

از آن امروز با تیمار و غم جفتم

زمن هر چند سر می‌پیچد آن دلبر

اگر دستم رسد در پای او افتم

چو چین زلف او آشفته شد حالم

خطا کردم که: با زلفش برآشفتم

ازان کرد آشکارا دیده راز من

که راز خویش را از دیده ننهفتم

ببیند بد سگالان اندر افتادم

که پند نیک خواه خویش نشنفتم

به بوی آنکه چشمم روی او بیند

به مژگانهاش خاک آستان رفتم

دل او باد پندارد حکایت‌ها

کز آب دیده با باد صبا گفتم

ازان روزی که دیدم زلف شبرنگش

حرامست ار شبی بی‌یاد او خفتم

چو چشم اوحدی زان گوهر افشان شد

زبان او، که در وصل او سفتم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجتبی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۶ نوشته:

در ابتدای بیت پنجم بجای (ببیند) باید (به بندِ) باشد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.