گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

من چو همین حرف الف دیده‌ام

حرف دگر زان نپسندیده‌ام

هر چه نه از پیش الف شد روان

همچو الف بر همه خندیده‌ام

هیچ ندارد الف عاشقان

هیچ ندارم، که نترسیده‌ام

چون ز الف شد همه حرفی پدید

من همه دیدم، چو الف دیده‌ام

چون بهم آمد الفی، راست شد

هر نقطی کز همگان چیده‌ام

پیش الف بسکه فتادم چو با

ها شدم، از بسکه بغلتیده‌ام

ها چو شود راست چه باشد؟ الف

گفته شد آن حرف که پوشیده‌ام

بوسه زدم پای الف را ولی

دست خودم بود که بوسیده‌ام

من الف وصلم و جز نام وصل

هر چه بگفتند بنشنیده‌ام

پر بنوشتند ولی یاد من

هیچ نکردند و نرنجیده‌ام

زان خط و زان نقطه نشان کس نداد

جز الف، از هر که بپرسیده‌ام

پای و سرم در حرکت گم که شد

هم به سکونیست که ورزیده‌ام

چون الف از عشق بگشتم به سر

وز سر این عشق نگردیده‌ام

گر نه غلام الفم، همچو لام

در الف از بهر چه پیچیده‌ام؟

چون الف صدر نشین اوحدیست

بی‌سخن او به چه ارزیده‌ام؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.