گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش

مقبل آنست که آیی به مبار کبادش

دلم از شوق تو شب تا به سحر نعره زنان

تو چنان خفته که واقف نه‌ای از فریادش

از من خسته لب لعل تو دل خواسته بود

کام دل تا ندهد دل نتوانم دادش

آدمی باید و حوای دگر دوران را

که دگر مثل تو فرزند بباید زادش

تن من شد ز تمنای سر کوت چو خاک

وقت آنست که همراه کنم با بادش

دوستی را که مه وصال به اندیشهٔ تست

کی توان گفت که: یک روز می‌آور یادش؟

در دل آن خانه که کردم به وفای تو بنا

موج توفان قیامت نکند بنیادش

اوحدی، با غم شیرین‌دهنان زور مکن

کین نه کوهیست که سوراخ کند فرهادش

آهنین پنجه اگر کوه ز جا برگیرد

نکند فایده بر سنگدلان پولادش

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسین علویانی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۰ نوشته:

سلام ،اگر اشتباه نکنم بیت ششم غلط املایی داره و درستش اینه :
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ مه و سال ﺑﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪٔ توست
ﮐﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ : ﯾﮏ ﺭﻭﺯ مَیاوﺭ ﯾﺎﺩﺵ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.