گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش

مقبل آنست که آیی به مبار کبادش

دلم از شوق تو شب تا به سحر نعره زنان

تو چنان خفته که واقف نه‌ای از فریادش

از من خسته لب لعل تو دل خواسته بود

کام دل تا ندهد دل نتوانم دادش

آدمی باید و حوای دگر دوران را

که دگر مثل تو فرزند بباید زادش

تن من شد ز تمنای سر کوت چو خاک

وقت آنست که همراه کنم با بادش

دوستی را که مه وصال به اندیشهٔ تست

کی توان گفت که: یک روز می‌آور یادش؟

در دل آن خانه که کردم به وفای تو بنا

موج توفان قیامت نکند بنیادش

اوحدی، با غم شیرین‌دهنان زور مکن

کین نه کوهیست که سوراخ کند فرهادش

آهنین پنجه اگر کوه ز جا برگیرد

نکند فایده بر سنگدلان پولادش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسین علویانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۰ نوشته:

سلام ،اگر اشتباه نکنم بیت ششم غلط املایی داره و درستش اینه :
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ مه و سال ﺑﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪٔ توست
ﮐﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ : ﯾﮏ ﺭﻭﺯ مَیاوﺭ ﯾﺎﺩﺵ؟

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.