گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر

از تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر

روی سبز ارنگت اندر حلقهٔ زلف سیاه

سرخ رویان را ببرد از چهره‌ها رنگ، ای پسر

زخم تیر غمزهٔ آهن شکافت را هدف

سینه‌ای می‌باید از فولاد، یا سنگ، ای پسر

گر چه می‌دانم که: حوران بهشتی چابکند

هم نپندارم که باشند این چنین شنگ، ای پسر

هم به چنگت کردمی سازی، گرم بودی ولی

بر نمی‌آید مرا جز ناله از چنگ، ای پسر

طاقت جنگت نداریم، آشتی کن بعد ازین

آشتی گر می‌توان کردن، مکن جنگ، ای پسر

هر سواری زان لب شیرین شکاری می‌کند

اسب بخت ما، دریغ، ار نیستی بنگ، ای پسر

با جفا دیگر چرا تنگ اندر آوردی عنان؟

رحم کن بر ما، که مسکینیم و دل‌تنگ، ای پسر

هر غمی را چاره‌ای کردم به فرهنگی،ولی

با فراقت بر نمی‌آیم به فرهنگ، ای پسر

اوحدی را در غمت ینگی به جز مردن نماند

گر بمانی مدتی دیگر برین ینگ، ای پسر

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.