گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر

از تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر

روی سبز ارنگت اندر حلقهٔ زلف سیاه

سرخ رویان را ببرد از چهره‌ها رنگ، ای پسر

زخم تیر غمزهٔ آهن شکافت را هدف

سینه‌ای می‌باید از فولاد، یا سنگ، ای پسر

گر چه می‌دانم که: حوران بهشتی چابکند

هم نپندارم که باشند این چنین شنگ، ای پسر

هم به چنگت کردمی سازی، گرم بودی ولی

بر نمی‌آید مرا جز ناله از چنگ، ای پسر

طاقت جنگت نداریم، آشتی کن بعد ازین

آشتی گر می‌توان کردن، مکن جنگ، ای پسر

هر سواری زان لب شیرین شکاری می‌کند

اسب بخت ما، دریغ، ار نیستی بنگ، ای پسر

با جفا دیگر چرا تنگ اندر آوردی عنان؟

رحم کن بر ما، که مسکینیم و دل‌تنگ، ای پسر

هر غمی را چاره‌ای کردم به فرهنگی،ولی

با فراقت بر نمی‌آیم به فرهنگ، ای پسر

اوحدی را در غمت ینگی به جز مردن نماند

گر بمانی مدتی دیگر برین ینگ، ای پسر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید