گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید

دزدست و شب تیره، برو راه بگیرید

اندر پی او آه منست آتش سوزان

گر شمع فرو میرد، ازین آه، بگیرید

گردن نکند نرم به فریاد و به زاری

او را ز چپ و راست با کراه بگیرید

ناگه دل من برد، چو آگه شدم، او را

آگاه کنید از من و ناگاه بگیرید

این قصه درازست، مگویید: چه کرد او؟

گویید: دلی گم شد و کوتاه بگیرید

گر زلف چو شستش به کف افتد ز رخ و لب

یک بوسه و ده بوسه، نه، پنجاه بگیرید

تا زنده‌ام او را برسانید به من باز

چون مرده شوم، خواه بشد، خواه بگیرید

زندان دل ما همه چاه زنخ اوست

دلهای گریزنده در آن چاه بگیرید

او گر ندهد داد دل اوحدی امشب

فردا به در آیید و در شاه بگیرید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.