گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید

دزدست و شب تیره، برو راه بگیرید

اندر پی او آه منست آتش سوزان

گر شمع فرو میرد، ازین آه، بگیرید

گردن نکند نرم به فریاد و به زاری

او را ز چپ و راست با کراه بگیرید

ناگه دل من برد، چو آگه شدم، او را

آگاه کنید از من و ناگاه بگیرید

این قصه درازست، مگویید: چه کرد او؟

گویید: دلی گم شد و کوتاه بگیرید

گر زلف چو شستش به کف افتد ز رخ و لب

یک بوسه و ده بوسه، نه، پنجاه بگیرید

تا زنده‌ام او را برسانید به من باز

چون مرده شوم، خواه بشد، خواه بگیرید

زندان دل ما همه چاه زنخ اوست

دلهای گریزنده در آن چاه بگیرید

او گر ندهد داد دل اوحدی امشب

فردا به در آیید و در شاه بگیرید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.