گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

دیریست که یار ما نمی‌آید

پیغام به کار ما نمی‌آید

هر کس به تفرجی و صحرایی

خود بوی بهار ما نمی‌آید

ما را به دیار او نباشد ره

او خود به دیار ما نمی‌آید

کمتر ز سگیم در شمار او

زیرا به شمار ما نمی‌آید

ای دل، بتو پیش ازین همی گفتم:

کین عشق به کار ما نمی‌آید

دولت همه جا برفت و باز آمد

هرگز بگذار ما نمی‌آید

یک دم نرود که یاد او صد پی

اندر دل زار ما نمی‌آید

آن دام که ما نهاده‌ایم، ای دل

در چشم شکار ما نمی‌آید

ای اوحدی، از خوشی کناری کن

کان بت به کنار ما نمی‌آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.