گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود

دم به دمم درد دل بیش و بتر می‌شود

عمر به سر شد مرا در غم هجران تو

تا تو نگویی: مرا بی‌تو به سر می‌شود

از رخ چون شمع خود روشنییی پیش تو

کین شب تاریک ما دیر سحر می‌شود

چند بپوشیدم این راز دل و خلق را

از سخن عاشقان زود خبر می‌شود

هر چه تو خواهی بگوی، کین همه دشنام تلخ

چون به لبت می‌رسد شهد و شکر می‌شود

گر نه دل اوحدی سوخته‌ای، هر دمش

سینه چه جان می‌کند، دیده چه تر می‌شود؟



🖰 در مرورگرهای رومیزی با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید