گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود

راه ترا هزار و دو منزل یکی شود

زین آب و گل گذر کن و مشنو که: در وجود

آن کو گل آفریند با گل یکی شود

یک اصل حاصل آید و آن اصل نام او

روزی که اصل و فرع مسایل یکی شود

جز در طریق عشق ندیدم که: هیچ وقت

مقتول با ارادت قاتل یکی شود

آنکش گشاده شد نظری بر جمال حق

مشنو که: با مزخرف باطل یکی شود

گر صد هزار نقش بداری مقابلش

با او مگر حقیقت قابل یکی شود

راه ار برد به حلقهٔ ابداعیان دلت

پست و بلند و خارج و داخل یکی شود

بسیار شد عجایب این بحر و چون ز موج

کشتی بر آوریم به ساحل یکی شود

زین لا و لم به عالم توحید راه تو

وقتی بری، که سامع و قایل یکی شود

تا در میان حدیث من و اوحدی بود

این داوری دو باشد و مشکل یکی شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.