گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سر دردم بر طبیب آسان نبود

گفت: تب داری، غلط کرد، آن نبود

نوش دارو داد و آن سودی نداشت

گل شکر فرمود و آن درمان نبود

بر طبیبم سوز دل پوشیده ماند

ورنه اشک دیده‌ام پنهان نبود

من بکوشیدم که: گویم حال خویش

دل به دست و نطق در فرمان نبود

عشق را هم عاشقی داند که: چیست؟

عشق دانستن چنین آسان نبود

از دلیل این درد را نتوان شناخت

در کتاب این نکته را برهان نبود

گر چه آهم برده بود از چهره رنگ

اشک چشمم کمتر از باران نبود

جان به یاد دوست می‌رفت از تنم

این چنین جان دادنی ارزان نبود

از فراق اندیشه‌ای می‌کرد دل

ورنه، بالله، کم سخن در جان نبود

ای که گفتی: چاره می‌دانم ترا

اوحدی نیز این چنین نادان نبود

چارهٔ من وصل بود، اما چه سود؟

کان ستمگر بر سر پیمان نبود



🖰 در مرورگرهای رومیزی با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید