گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

سر دردم بر طبیب آسان نبود

گفت: تب داری، غلط کرد، آن نبود

نوش دارو داد و آن سودی نداشت

گل شکر فرمود و آن درمان نبود

بر طبیبم سوز دل پوشیده ماند

ورنه اشک دیده‌ام پنهان نبود

من بکوشیدم که: گویم حال خویش

دل به دست و نطق در فرمان نبود

عشق را هم عاشقی داند که: چیست؟

عشق دانستن چنین آسان نبود

از دلیل این درد را نتوان شناخت

در کتاب این نکته را برهان نبود

گر چه آهم برده بود از چهره رنگ

اشک چشمم کمتر از باران نبود

جان به یاد دوست می‌رفت از تنم

این چنین جان دادنی ارزان نبود

از فراق اندیشه‌ای می‌کرد دل

ورنه، بالله، کم سخن در جان نبود

ای که گفتی: چاره می‌دانم ترا

اوحدی نیز این چنین نادان نبود

چارهٔ من وصل بود، اما چه سود؟

کان ستمگر بر سر پیمان نبود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.