گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

قلندران تهی سر کلاه دارانند

به ترک یار بگفتند و بربارانند

نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن

که پشت لشکر معنی چنین سوارانند

تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطا

که در میان سیاهی سپید کارانند

چو برق همتشان شعله بر تو اندازد

به پیششان چو زمین خاک شو، که بارانند

درین دیار اگر از شهرشان کنند برون

به هر دیار که رفتند شهریارانند

مرو به جانب اغیار، اگر مدد خواهی

بیا و یاری ازیشان طلب، که یارانند

چنان لگام ریاضت کنند بر سر نفس

که سرکشی نتواند به هر کجا رانند

ز فقر شبلی معروف چند لاف زنی؟

درین جوال که بینی از آن هزارانند

چو اوحدی ز خلایق بریده‌اند امید

ولی به رحمت خالق امیدوارانند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.