گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

گر کسی در عشق آهی می‌کند

تا نپنداری گناهی می‌کند

بیدلی گر می‌کند جایی نظر

صنع یزدان را نگاهی می‌کند

با دم صاحبدلان خواری مکن

کان نفس کار سپاهی می‌کند

آنکه سنگی می‌نهد در راه ما

از برای خویش چاهی می‌کند

گر بنالد خسته‌ای معذور دار

زحمتی دارد، که آهی می‌کند

عشق را آن کو سپه سازد به عقل

دفع کوهی را به کاهی می‌کند

گر کند رندی نظر بازی، رواست

محتسب هم گاه‌گاهی می‌کند

یک دم از خاطر فراموشم نشد

آنکه یادم هر به ماهی می‌کند

چند نالیدم و آن بت خود نگفت:

کین تضرع دادخواهی می‌کند

اوحدی را گر چه از غم بیمهاست

هم به امیدش پناهی می‌کند

اشتر حاجی نمی‌داند که چیست؟

بار بر پشتست و راهی می‌کند

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مرتضی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۰ نوشته:

سلام.چرااین شعر باشعر792 غزلیات امیرخسرو دهلوی یکی هستش؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.