گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد

فریاد ازین سوار، که صید حرم بزد!

عزلت گزیده بودم و کاری گرفته پیش

یارم ز در درآمد و کارم به هم بزد

دم در کشیده بود دل من ز دیر باز

آتش در اوفتاد به جانم، چو دم بزد

درویش را ز نوشت شاهی خبر نشد

تا روزگاز نوبت این محتشم بزد

چون دیده بر طلایهٔ حسنش نظر فگند

عشقش به دل در آمد و حالی علم بزد

هی نیزهٔ ستیزه که مریخ راست کرد

شمشیر خوی او همه را چون قلم بزد

صد بار چین طرهٔ پستش ز بوی مشک

بر دست باد قافلهٔ صبح دم بزد

آیینهٔ دو عارض او از شعاع نور

بسیار سنگ طعنه که بر جام جم بزد

گفتم که: بر دلم نکند جور و هم بکرد

گفتا: بر اوحدی نزنم زخم و هم بزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.