گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

عشق و درویشی و تنهایی و درد

با دل مجروح من کرد آنچه کرد

آه من شد سرد و دل گرم از فراق

بر سر کس کی گذشت این گرم و سرد؟

مونسم مهرست و صحبت اشک سرخ

علتم عشقست و برهان روی زرد

دیده‌ای دارم درو پیوسته آب

چهره‌ای دارم برو همواره گرد

نازنینا، در فراق روی تو

چند باید بودنم با سوز و درد؟

گفته بودی: غم خورم کار ترا

غم نخوردی تا غمت خونم نخورد

حاکمی، گر نرم گویی ور درشت

بنده‌ام، گر صلح جویی ور نبرد

مرد عشق از جان نترسد در غمش

وآنکه از جانی بترسد نیست مرد

ای که بستی دستهٔ‌گل از رخش

من به بویی قانعم زان روی ورد

اوحدی، یا ترک روی او بگوی

یا بساط نیک نامی در نورد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.