گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت

سوار عیش تراند، پیاده باید رفت

چمن بسان بهشتی گشاده روی طرب

در آن بهشت به روی گشاده باید رفت

بهشت خوش نبود بی‌جمال نازک یار

یکی دو ره پی آن حورزاده باید رفت

ز سیب ساده بود شاخها به موسم گل

به بوی آن رخ چون سیب ساده باید رفت

چون سر برون نهی از شهر و روی در صحرا

بزرگ‌زادگی از سهر نهاده باید رفت

در آن زمان که به عزم طرب شوی بر پای

نشاط باده به سر در فتاده باید رفت

برای کاسه گرفتن سبو چو زد زانو

پیاله وار بر ایستاده باید رفت

ز باده پر قدحی چند نوش کرده دگر

به دست بر قدحی پر ز باده باید رفت

ازین جهان چو همی باید، اوحدی، رفتن

به کام داد دل خویش داده باید رفت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاظم ایاصوفی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

در مصراع اول بیت پنچم بجای چون " چو " باید باشد حرف نون زاید است
در مصراع دوم این بیت هم بجای سهر سر درست است

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.