اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۲۳۶
دست من و دامن تو امشب زنهار
از دامن صبح امشبی دست بدار
خون من و گردن تو امشب تا روز
در گردن صبح امشبی دست مدار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به توصیف عشق و دلبستگی عمیق خود میپردازد. او از محبوبش میخواهد که از جدایی و صبح نزدیک خودداری کند، زیرا وابستگی و ارتباط میان آن دو به قدری عمیق و جدی است که حتی خون او به گردن او گره خورده است. در واقع، شعف و التهاب عشق او باعث میشود که از آمدن صبح و جدایی بترسد و این احساس را با عشق و زیست خود در این شب ابراز میکند.
هوش مصنوعی: امشب خواهش میکنم که دست من از دامن تو جدا نشود و به صبح نرسد.
هوش مصنوعی: امشب خون من و گردن تو گره خورده است، پس تا صبح برای آن دست نزن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا تو ز دیده اشک بیهوده مبار
دلتنگی من بس است دل تنگ مدار
تو معشوقی گریستن کار تو نیست
کار من بیچاره به من باز گذار
ای دل طمع وصل به بیهوده مدار
کز دوست جز او نیست کسی برخوردار
هر کس زکمال او [ورا] نیست خبر
او در پس پرده مانده ما در پندار
چون خیل تو صد باشد و خصم تو هزار
خود را به هلاک میسپاری هش دار
تا بتوانی برآور از خصم دمار
چون جنگ ندانی آشتی عیب مدار
ای لفظ تو چون دیده من گوهربار
با قدر رفیع تو فلک بی مقدار
چون نیست مزاج بنده را طاقت می
گه گه من خسته را معافی می دار
ای شاه جهان،از تو نیاید آزار
دانا دل و عالمی و بختت بیدار
بر خاک درت فتاده ام زار و نزار
از روی کرم ز روی خاکم بردار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.