ایزد زقناعت چو مرا گنجی داد
از میر و وزیر جمله گشتم آزاد
دلق من و حُلّه های زربفت ملوک
کفش من و تاج سر کسری و قباد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ایزد زقناعت چو مرا گنجی داد
از میر و وزیر جمله گشتم آزاد
دلق من و حُلّه های زربفت ملوک
کفش من و تاج سر کسری و قباد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به نعمت قناعت اشاره میکند و میگوید که با برخورداری از این ویژگی، از قید و بندهای دنیا آزاد شده است. او به نعمتهای مادی مانند دلق و حلههای زربفت و نیز کفش و تاجهای پادشاهان اشاره میکند، اما تأکید بر این دارد که ارزش واقعی در قناعت و رضایت از آنچه دارد، نه در ثروت و تجملات است. در نهایت، دوری از تشریفات و دلبستگیهای دنیوی را به عنوان یک نوع آزادی با ارزش میداند.
هوش مصنوعی: خداوند با برکت و قناعتی که به من عطا کرده، مرا به اندازهای غنی کرده که از دست فرمانروایان و وزرای ستمگر رها شدم.
هوش مصنوعی: لباس رنگارنگ من به اندازهی زیورآلات پادشاهان باارزش است و کفشهای من به اندازهی تاجهای کسری و قباد (دو پادشاه بزرگ) ارزشمندند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ماه سخنگوی من ای حورنژاد
از حسن بزرگ، کودکِ خُرد نزاد
در سِحر به دلبری شدهستی استاد
این ساحری از که داری ای دلبر یاد؟!
گر درد کند پای تو ای حور نژاد
از درد بدان که هر گزت درد مباد
آن درد منست بر منش رحم آید
از بهر شفاعتم به پای تو فتاد
گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد
زنهار مگو که کعبتین داد نداد
کان نقش که کرد رای شاهنشه یاد
در خدمت شاه روی بر خاک نهاد
ایزد همه ساله هست با مردم راد
بر مرد دری نبست تا ده نگشاد
ما را بدل خار بنی سروی داد
برداشت چراغکی و شمعی بنهاد
در محنت شو خوش و مکن نعمت یاد
شو در ده تن که داد کس چرخ نداد
چون بار بلایی که قضا بر تو نهاد
تن دار چو کوه باش و بی باک چو باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.