اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الثانی عشر: فی الوصیة و الاسف علی مافات و ذکر الفناء و البقاء و ذکر مرتبته و وصف حالته رضی الله عنه
»
شمارهٔ ۴۷
از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت
بگذاشت مرا و جست و جوی تو گرفت
زین پس به من خسته نگه می نکند
بوی تو گرفته بود و خوی تو گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر با استفاده از تشبیه باد صبا به یاد معشوق خود میافتد. او احساس میکند که این باد بوی معشوق را به او منتقل کرده و او را ترک کرده است. اکنون، شاعر به خاطر این یادآوری از معشوق، غمگین و خسته شده و احساس میکند که دیگر نمیتواند به روال قبل ادامه دهد. بوی معشوق و ویژگیهای او در روح و دل شاعر جاری شده و او را تحت تاثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: وقتی که نسیم صبحگاهی عطر تو را به من رساند، دل من مجذوب آن شد و به جستجوی تو پرداخت و مرا تنها گذاشت.
هوش مصنوعی: از این به بعد، دیگر مرا خسته نخواهد کرد، بوی تو مرا گرفته و طبیعت تو را هم با خود دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت
بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت
اکنون ز منش هیچ نمیآید یاد
بوی تو گرفته بود خوی تو گرفت
مشک تبتی رنگ ز موی تو گرفت
خوشبوی بدان گشت که بوی تو گرفت
گر زانکه ز آفتاب گیرد یاقوت
یاقوت لبت رنگ ز روی تو گرفت
از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت
بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت
تا روی تو دید دل ز ما بازنگشت
بوی تو گرفته بود خوی تو گرفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.