گنجور

 
عرفی شیرازی
 

چو با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شد

بکامم هرچه زهر است از لبش تریاک خواهد شد

هجوم عاشقان در کوی او افزود و خوشحالم

کزین پس در هلاک دوستان بیباک خواهد شد

چه غم گر دامن پاکت بخونم گردد آلود

که فردا هم بآب دیده من پاک خواهد شد

نیم نومید اگر دستم بود کوته ز دامانش

چو میدانم که در جولانگه او خاک خواهد شد

زمست افتادنم در مسجدای زاهد مشو رنجه

که صحن مسجدت فردا زمین تاک خواهد شد

چه چاک پیرهن میدوزی ای زاهد و زین غافل

که تا دامن گریبان کفن هم چاک خواهد شد

شود سودای پابوس تو افزون درسر عرفی

به این زودی همانا بسته فتراک خواهد شد