گنجور

شمارهٔ ۸۱

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

کسی کز فقر جوید کام دل درویش کی ماند

دلی گر ریش باید مومیائی ریش کی ماند

چو نشتر می خلد پای تمنا در دلم آری

تمنائی که در دل بشکند از نیش کی ماند

کجا در دل گذارم ناله وصلش در نظر دارم

کسی کین صید بیند ناز کش در کیش کی ماند

تماشای معانی را اگر چشمی بدست آری

فضولیهای عقل مصلحت اندیش کی ماند

ز احسان غم آخر هر سر مویم توانگرشد

کسی کش غم ولی نعمت بود درویش کی ماند

بهشت خاص شما زاهدان نماز کنید

درون روید بفردوس و در فراز کنید

فساد صحبت ناجنس در مقام خود است

پس از مصاحب ناجنس احتراز کنید

ز زیر جلوه هستی نیاز می بارد

بجلوه گاه عدم در شوید و باز کنید

نه جای خواب و خموشی است صیدگاه جهان

حدیث واقعه کبک و شاهباز کنید

مصاحب غم عرفی شوید اگر خواهید

که استماع سخنهای جان گداز کنید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن