گنجور

شمارهٔ ۶۶

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

زبهر داغ که مستان علاج می طلبند

که جام می شکنند و زجاج می طلبند

فروغ مشعله شمع راه تیره دلان

چراغ در دل شبهای واج می طلبند

شکوه تاج شکستند و تخت مرگ زدند

زهم هنوز نهان تخت و تاج می طلبند

مباد لذت بیماری دل آنان را

که اعتدال زبهر مزاج می طلبند

فغان زجلوه آن هست کاهل دین بدعا

زبهر طاعت ایزد رواج می طلبند

گذر بکوچه همت مبادشان عرفی

که کام دل ز در احتیاج می طلبند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر