گنجور

شمارهٔ ۶۳

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

سرا پای وجودم وزمحبت حال دل دارد

ز ذوق درد بیرونم درون را مشتعل دارد

فغان از جلوه حسنی که دلهای شهیدانرا

زننگ آرمیدنهاست حیرانی خجل دارد

گل امید ما را آفت پژمردگی نبود

که باغ آرزوی ما هوائی معتدل دارد

بعهد حسن او گاه تبسم بینی از دلها

که گوئی مرده صد ساله درسینه دل دارد

یکی صد شد عذاب اهل عصیان کز لحد عرفی

زخون گرم دل سیلی بدوزخ متصل دارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر