گنجور

 
عرفی شیرازی
 

منزلگه دلها همه کاشانه عشق است

هرجا که دلی گمشده در خانه عشق است

ویرانه جاوید بماند دل بی عشق

آن دل که شود آباد ویرانه عشق است

فرزانه درآید به پری خانه مقصود

هرکس که در این بادیه دیوانه عشق است

پیمانه زهر فلکم تلخ نسازد

این حوصله تلخی کش پیمانه عشق است

هرکس بلبش گرم شود چشم تبسم

با او نشینندکه بیگانه عشق است

عرفی دل و دین باخته دلخوش او باش

اینها ثمرکاشتن دانه عشق است