گنجور

 
عرفی شیرازی
 

سبک بران چو از بن بیقرار میگذری

که گر عنان بکشی شرمسار میگذری

بیاد نوش همه شعله های دوزخ عشق

زبانه ایست که از یک شرار میگذری

زحال دل خبرم ده که داغ تر شویم

وگرنه کی تو زکس شرمسار میگذری

مرو بتاب که داری گذر بخاطر من

خدا گواست که بی اختیار میگذری

چو راه عشق نبردی بعقل باز بگرد

که بر صحیفه تقدیم پارمیگذری

بسادگی تو رحم آیدم در این بازار

که تنگدستی و امیدوار میگذری

علامتی به از این نیست آشنائی را

که خشمگین و سراسیمه وار میگذری

خبر زهمت خویشم کن آنزمان عرفی

که از پیاله من در خمار میگذری