گنجور

شمارهٔ ۱۷۴

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

بامید عذر خواهان زنیاز عذر خواهی

که مسوز بیش ازینم بگناه بیگناهی

طلبد بهار بوست ز نسیم صحبگاهی

سر آفتاب جوید زتو زیب کج کلاهی

ز فروغ آفتابم نبود منیر بی تو

چو دو زلف تست یکسان شب و روزم از سیاهی

تو بسهو گاه گاهی نگهت فتاده برمن

من ساده لوح با خود گله سنج گاهگاهی

مفروش ناز و عصمت قدحی شراب درکش

که بهشت شرم عصیان ز غرور بیگناهی

چه خوشست آنکه بینم بجفا بهانه خویش

که گهی بیادش آرم بزبان عذر خواهی

همه شب ببانگ بلبل زده در چمن پیاله

چو نسیم گل زبستان دم صبح گشته راهی

بدل خراب عرفی بفرست دردی از او

که شکسته رنگ دردش بدعای مرغ و ماهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر