گنجور

شمارهٔ ۱۵۷

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

نه رو از ناز می تابد گه نظاره ماه من

ندارد از لطافت عارضش تاب نگاه من

بفتوای کسی خون مرا ریزی که در محشر

کنم گر دعوی خون باز خواهد شد نگاه من

مرا کشتی و خوشحالی بآن غایت که پنداری

تو خواهی بود فردای قیامت داد خواه من

بنزدیک شما ای کشتگان عشق می آیم

بدرد حسرت آرایش کنید آرامگاه من

ز حسرت می روم سوی تو وز غیرت نمی بینم

که از رویت مبادا لذتی یابد نگاه من

ز عشق کوهکن شیرین بخود می نازد و خسرو

باین خوشدل که دارد این غرور از عزو جاه من

برافکن پرده از حیرت چو عرفی بی زبانم کن

چرا بسیار میکوشی در اثبات گناه من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور