گنجور

 
عرفی شیرازی
 

بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارم

بغم پیوستن از شادی بریدن آرزو دارم

بیا ای عشق و رسوای جهانم کن که یکچندی

نصیحتهای بیدردان شنیدن آرزو دارم

بیا ای بخت و تقریبی برانگیز از پی قتلم

که جانرا بسمل آن غمزه دیدن آرزو دارم

بیا ای عمر ترک بیوفائی کن که در محشر

ز زخم غمزه اش درخون طپیدن آرزو دارم

بیا ای و برگ یاری کن که بی او ناتوانستم

بخون غلطیدم اکنون آرمیدن آرزو دارم

زمن پوشیده عرفی آه خود را آه اگر داند

که من هم زهر بدنامی چشیدن آرزو دارم