گنجور

 
عرفی شیرازی
 

صد پرده تصور باطل شکافتیم

تا اندکی معامله دل شکافتیم

نوری نداشت غمکده حسن از دریچه باف

روزی بآن دریچه مقابل شکافتیم

آن کشته ایم کز اثر نوحه های خویش

صد بار جامه در بر قاتل شکافتیم

در جست و جوی لذت زخم نهان تو

هر موی کشتگان ترا دل شکافتیم

بهر فسون درد تو از گوشه لحد

صدره بچاه جادوی بابل شکافتیم

عرفی خجل نشین که معمای آرزو

آخر بنام مطلب باطل شکافتیم