گنجور

شمارهٔ ۱۰۸

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

ازشش جهتم شکوه زند موج و خموشم

در زهر زنم غوطه وسرچشمه نوشم

سرتا بقدم عیبم و از دوستی خویش

عیبی نشناسم که از آن پرده نپوشم

بر خلق نخواهم که زنم ناصیه خویش

تا جمله بدانند که من بیهده کوشم

تزویر خرم بهر دو عالم بوکالت

هر گاه که در کوی ریا زهد فروشم

تا فتنه فردای قیامت نشناسی

این مغبچه امروز ببین بر سر دوشم

از درد کشان شو که من غمزده عرفی

تا بودم از آن جمع نه غم بود و نه هوشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify